Register|Login  
 
     
 
 
 
صفحات مرتبط
   
 
افراد آنلاین
 
People Online People Online:
Visitors Visitors: 0
Members Members: 0
Total Total: 0

Online Now Online Now:
 
 
فعالیت اجتماعی محله های شیراز
 

حدود اردیبهشت ماه سال 1383 چند نفر از جوانان بهائی شیراز که علاقه ای برای شرکت در فعالیّتهای اجتماعی داشتند و به دنبال راهی بودند که بتوانند وارد خدمات و اقدامات اجتماعی شوند، تصمیم گرفتند که عضو NGO پژوهشهای کودکان دنیا شوند و با توجّه به اهداف آن، فعالیّتهایی انجام دهند.

وقتی با هم مشورت کردند که چه اقدامی می توانند انجام دهند. تصمیم گرفتند که به یکی ازمحله های محروم شهر بروند و در آنجا به کودکان و نوجوانان خدمت کنند. وقتی این تصمیم را گرفتند؛ یکی از جوانان اظهار کرد که دوستی دارد در محله کتسبس ( یکی از محرومترین و فقیرترین و آلوده ترین محله شهر شیراز از لحاظ مسائل اخلاقی و جرائم ) که می تواند از او در مدرسه سؤال کند و پیشنهاد کاری را که می خواهند انجام دهند به او بدهد، ببیند نظرش چیست. هفته بعد دوست جوان اظهار کرد که همکلاسیش گفته : اگر بتوانید بیایید، خیلی خوب است چون این کودکان و نوجوانان واقعاً احتیاج دارند که به آنها در مشکلات درس مدرسه شان کمک شود اگر شما قبول کنید که بیایید، من خودم بچه ها را جمع می کنم.

گروه، با هم مشورت کردند که بهترین خدمت این است که بروند و به بچه ها در رفع اشکال درسیّشان کمک کنند. کتابهای درسی را تهیّه کردند و برای هر درس یکی از جوانان قبول کرد که رفع اشکال کند وسایل لازم، مثل تعداد زیادی کاغذ چرک نویس، مداد، وایت برد و... تهیّه کردند و با ذوق و شوق، روز جمعه به محل رفتند. بچه ها جمع شده بودند 20 نفری بودند؛ کم کم به تعداد آنها اضافه شد تا به حدود 60 نفر رسیدند؛ خانواده هایشان هم آمدند و سؤال می کردند که آنها برای چه آمدند و از کجا هستند و چه قدر پول می گیرند؟ گفتند که برای رفع اشکال درسی بچه ها آمدند و آمده اند که اگر کاری از دستشان برمی آید برای خواهران و برادران خود بکنند، هزینه ای هم نمی گیرند، عضو NGO پژوهشهای کودکان دنیا هستند. آنها حقیقتاً خوشحال شدند و تشکّر کردند و گفتند که بچه هایشان خیلی احتیاج به کمک دارند و حقیقتاً محرومند و کسی به یاد و فکر آنها نیست. خود بچه ها هم استقبال زیادی کردند.

ازهفته بعد هر هفته جمعه ها از صبح ساعت 8 تا حدود 12 در محل حاضر بودند. زیرانداز و وسایل لازم را بر می داشتند و با شور و شوق بی اندازه به سمت محلّه کتسبس می رفتند تا به خواهران و برادران کودک و نوجوان خود کمک کنند. روی زمین، توی آفتاب می نشستند و بچه های محلّه را به کلاسهای مختلف تقسیم می کردند و رفع اشکال درسی می کردند و هرگروه که کارش تمام می شد چون تعداد آن جوانان کم بود آنها را به خانه می فرستادند تا بتوانند با بقیّه کار کنند ( تعداد بچه ها واقعاً زیاد بود). تا اینکه امتحانات تمام شد. علاقه بین آنها و بچه ها آنقدر قوی بود که فکر جدا شدن از بچه ها برایشان مشکل، ولی دلیلی پیدا نمی کردند که به کارشان ادامه دهند امّا خانواده ها و بچه ها از آنها خواستند که باز هم بروند، آنها هم مشتاقانه دعوتشان را پذیرفتند.

آنها با هم مشورت کردند که چه برنامه هایی باید برای آنها داشته باشند تا حقیقتاً به آنها کمک کند و برایشان مفید باشد. با توجّه به شناختی که از محلّه داشتند تصمیم گرفتند که به آنها کمک کنند تا بتوانند مهارتهای اخلاقی و اجتماعی را یاد بگیرند تا کم کم خودِ آنها اوضاع و شرایط محلّه شان را از هر لحاظ تغییر دهند.

وقتی حاصل مشورت این هدف شد، دست به دعا بر داشتند و توکّل کردند. هیچ مشکل و مانعی، مانع از ادامه کارشان نشد نه آفتاب و گرمای سوزان تابستان، نه سرما و سوز و بارش باران، و نه شیطنتهای بچّه ها و نه مزاحمتهای جوانان بیکار و لاابالی محله، عزمشان حسابی جزم بود. گر چه که همه سختیها برایشان خاطره شده است ولی وقتی در میانه آن بودند حسابی درگیر می شدند. بچه های شیطون محلّه، که از روی شیطنت وقتی می خواستند از محلّه خارج شوند به ماشین ها حمله می کردند و یا با دوچرخه هایشان از وسط کلاسها می گذشتند و ...

در اوّل تابستان 84 تعداد بچه های محلّه، بعد از یکسال حضور مداوم و پر شور جوانان و نتایج خوبی که از فعالیّت به دست آمده بود و همین طور تاثیری که کلاسها روی بچه های محلّه داشت آنقدر زیاد شده بود که مجبور شدند تعدادشان را به دو گروه تقسیم کنند، یعنی دو گروه از جوانان شدند حدود 30 نفر و بچه های محلّه را هم به دو گروه تقسیم کردند، هرگروه حدود بیش از 100 نفر را پوشش می دادند.

در همان تابستان (سال 84) یک نفر از جوانان بهایی دیگر گفت یک دوست مسلمان دارد که خیلی نگران اوضاع و احوال اجتماعی کودکان و نوجوانان درایران است و دوست دارد کاری بکند ولی نمی داند چه کاری و او به این جوان مسلمان گفته است که کسانی را می شناسد که تجربه فعالیّتهای اجتماعی را دارد.

آن دو خیلی مشتاق بودند که این را انجام دهند و گفتند که همان جمعه بروند به یک محلّه فقیر نشین و پیشنهاد این فعالیّت را با تجربه ای که آن جوانان دارند به خانواده ها و بچه های محلّه بدهند. روز جمعه آن هفته  به محلّه محروم و فقیر نشین سهل آباد رفتند و با استفاده ازتجربه سال گذشته، با خانواده ها و بچه ها یی که دور آنها بودند در مورد فعالیّت و هدفشان صحبت کردند.

 

  < صفحه بعد


 
 
منوی اصلی
   
 
لینک
   
 
 
 

 

تماس با ما                صفحه اصلی                    فعالیت اجتماعی                    
 
 
 
Copyright 2007 by neda54